پریشانگوییهای فلان بن هیچکس

خرید بک لینک
(این یادداشت در گوگل پلاس منتشر شده است.)https://plus.google.com/105956609312986210148/posts/6mXK9jr8nZe " اولیس کامران " شروع خوبی دارد. کتاب با نثری گیرا و روان که تا پایان رمان همچنان حفظ میشود، آ پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37

ممنونم از دوستان کافه داستان و خانم زهره مسکنی بابت این یادداشت بر اولیس کامران و خیلی خوشحالم که بالاخره یک مطبوعهای چیزی راجع به این کتاب نوشت هرچند دوستان غیر مطبوعاتی که خوانده بودند یکیدوتاشان پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37

در حالی که دوری میجویم از شیطان رانده شده و با نام و یاد خدای بخشندهی مهربان، اینجا هوا ابریست و لطیف و به گزارشِ صداهایی که از بیرون پنجره به گوش میرسد امروز تنها پرندگان خوش یمن میخوانند. همه چ پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37



تقدیم به بیدخت، با عشق، ماکارونی، و سس قرمز خرسی. نوش جانش. هرچند خوب میداند طبیب گفته است: سس ممنوع!


پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37

رمان «اوليس كامران» نوشته علي كرمي توسط نشر نون منتشر شده است. اين رمان، روايت مرد عكاسي به نام اوليس كامران است كه وقايع روزمره زندگي اش را با استفاده از تك گويي و در دو بخش با استفاده از شيوه سيال ذ پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37



گلوله راست با همه توان به سمت هدف میرفت، به سوی قلب، برای خون. گلوله مضطربانه نگاه ساعت مچی ارزان قیمتش کرد. اینبار اگر دیر میرسید حتماً اخراج میشد. تندبادی وزید. باد برای گلوله و هدف خوب نیست، البتّه نه همیشه.


پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 4:37

  از کوچه میگذشتم به سوی پل. هنوز زنجیر در خانهی همسایه بسته بر بهار بود. رو پلِ رودِ پهن که به دریا میپیوندد هیچ نداشتم تا به رهگذری که از من  هیچ میخواست و میگفت آقا بنده جز هیچ ممکن نیست چیزِ دیگری از شما بپذیرم، نه، واقعاً هیچ نمیخواهم، البتّه اگر سیگار داشته باشید، که اگر یک نخ اگر، دود کنم، البتّه اگر داشته باشید، چونکه گفتید هیچ ن پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1397 ساعت: 16:43

صفحه بندی